فضایی برای به اشتراک گذاشتن تحلیل های ناظر بر تحولات و آموزه های حقوق | زندگی بهتر در سایه ی اخلاق و فرهنگ حقوقی

دکترین مسئولیت حمایت

مداخلۀ بشردوستانه

 

مصاحبۀ نشریۀ بین المللی «گلوبال بریف» (GB) با “رومیو دالِر” دربارۀ «دکترین مسئولیت حمایت» و «مداخلۀ بشردوستانه» در لیبی و امکان تکرار این سناریو در سوریه و بحرانهای آتی

– تاریخ مصاحبه: ۲۰ ژوئن ۲۰۱۳

–  مترجم: ملودی خادم مقدم ارسی

þ سپهبد “رومیو آنتونیوس دالر”، نویسندۀ پرفروش ترین کتب در زمینۀ مسائل بشردوستانه در کانادا، سخنران عمومی، سناتور و ژنرال بازنشستۀ کانادایی است. وی فرمانده «نیروهای ویژۀ ملل متحد در بحران روآندا» (UNAMIR) در ۱۹۹۳، موسس «طرح ابتکاری کودکان سرباز» (The Roméo Dallaire Child Soldiers Initiative) و برندۀ جوایز متعدد ملی و بین ­المللی است. آنچه در ادامه می خوانید تلخیصی از مصاحبۀ رومیو دالر با نشریۀ بین المللی GB است که در سال دوم «جنگ سوریه» انجام شده و ابعاد فنی «مداخلۀ بشردوستانه» و «مسئولیت حمایت» را از دید شخصی که از نزدیک با این دو مفهوم معاصر حقوق بین الملل آشنایی دارد، آشکار می سازد.

“““

¦ آیا مداخله در لیبی، درست بود؟

¦ خیر. سوال بعدی.

¦ چرا اینگونه می اندیشید؟

¦ زیرا مداخله در لیبی، دارای کفایت و اثربخشی لازم نبود. اجازه بدهید مروری بر «بحران لیبی» داشته باشیم. زمانی که قذافی اعلام نمود می خواهد سوسکها و موشهای کثیف (منظور شورشیان و مخالفان او است) را زیر پا له کند، قطعا کشتار، نابودی، و حذف گستردۀ مخالفانش را در سر می پروراند. در واقع، او کوچکترین تمایلی به بازگرداندن امنیت و حاکمیت شایسته به لیبی نداشت. او تنها به از میان بردن تمام کسانی که برایش مشکل ساز بودند می اندیشید. این مسئله، همان بابی را به روی جامعۀ جهانی گشود که در «بحران روآندا» گشوده شده بود؛ به این معنا که می توانستیم با استفاده از دکترین جدید «مسئولیت حمایت» (R2P) در قضیۀ لیبی مداخله کنیم، اما مداخله ای که “سنجیده” و همراه با تامل باشد، نه مداخله ای نیم بند! “مداخلۀ سنجیده”، به این معنا است که باید خطکشیِ مشخصی میان نیروهای قذافی و مخالفان قذافی – یعنی همان جمعیتی که نیازمند حمایت بودند – کشیده می شد.

زمانی که مردم، حمایت موردنیازشان را دریافت کنند، فرصت می یابند نظراتشان درمورد آیندۀ لیبی را بیان کنند. ما می­توانستیم نظارتها بر قذافی را تشدید کنیم. در این راستا، می توانستیم از تسلیح مجدد یا گستردۀ شورشیان، و همچنین بسیج تعداد زیادی از مزدوران توسط دولت لیبی جلوگیری کنیم. فراموش نکنیم شورشیان – البته اگر استفاده از این اصطلاح را درست بدانیم – از میان همان مردمی بودند که نیازمند حمایت [جامعۀ جهانی] بودند؛ و مجبور بودند خونهای بسیاری را از جناح های مخالف دیگر بریزند تا نهایتا به پیروزی دست یابند. امروز، در «دوران پساقذافی»، این جناحها دچار تشتت شده و به جان یکدیگر افتاده­اند. در این تشتت، برخی بیش از دیگران خون ریخته اند، برخی تصمیمی برای خلع سلاح ندارند، و برخی دیگر سلاحهایشان را کنار گذاشته اند.

اما برای ثبت در تاریخ می گویم، هرگز در مداخلۀ نظامی «ناتو» در «بحران لیبی»، تلاشی برای جلوگیری از فروپاشی فاجعه بارِ وضعیت سیاسی-امنیتیِ موجود در آن کشور صورت نگرفت. علاوه بر این، حتی از زمانی که قذافی سرنگون شد نیز هیچ تلاش جدی ای برای برقراری مجدد نظم، به نحوی که لیبی بازسازی شود، وجود نداشته و ندارد. مطمئنا، اگر قصد ما جلوگیری از فجایع بیشتر بود، باید به بازسازی آن کشور، کمک می کردیم.

¦ نقایص مداخلۀ «ناتو»، نظری بودند، نظامی، سیاسی و یا تحلیلی؟

¦ پیش از هر چیز، باید بگویم که مشکل سیاسی عمیقی در غرب در رابطه با دادن تلفات و درگیر شدن در مداخلات بشردوستانه وجود دارد – مشکلی که به زمان “بیل کلینتون” و مداخلۀ نظامی سال ۱۹۹۳ در «موگادیشو – سومالی» بازمی گردد. این مخالفت با مداخلۀ نظامی، عمده ترین مانع برای دولتهای غربی ای است که مشوق و مدافع مداخلۀ فراسرزمینی هستند – به این معنی که دولتمردان این دولتها همچنان در جلب نظر شهروندانشان به موافقت با ریختن خون بمنظور نجات بیگانگان در سرزمینهای دوردست، بویژه در مواردی که هیچگونه منفعت ملی مستقیمی در کار نباشد، با مشکل روبرو هستند.

همچنین، قدرتهای ردۀ میانی – مانند آلمان، کانادا، ژاپن، ایتالیا، و … – راه حل های ممکن دیگری که مستلزم مداخلۀ تام و تمام «ناتو» نباشد را بررسی نکرده اند. در هر بحرانی، ورود «ناتو» همواره باید راه حل پایانی باشد. آنچه که مطلوب و موردنظر ماست، تقویت ظرفیتهای منطقه ای مطابق با فصل ۷ «منشور ملل متحد» است. بازیگران منطقه ای که تاکنون خود را مطرح نکرده اند – مانند «اتحادیۀ اروپا» – باید وارد صحنه شده، و به برقراری صلح و امنیت بین المللی کمک کنند، پیش از آنکه پنج عضو «شورای امنیت ملل متحد» بر سر منفعت طلبی، به جان یکدیگر بیفتند و با این کار، فرصت اقدام مناسب و بموقع را زائل کنند.

¦ با نگاه به گذشته، آیا مداخله در لیبی، مبتنی بر توجیهی واقعی در چارچوب «مسئولیت حمایت» بود یا خیر؟

¦ بله کاملا. و این چیزی است که واقعا من را عصبی می­کند. با این حال، هیچکس حتی حاضر به استفاده از اصطلاح «مسئولیت حمایت» (R2P) نشد. من به یاد ندارم حتی یک دولت در رابطه با مداخله در «بحران لیبی»، از عبارت «مسئولیت حمایت» استفاده کرده باشد. دولتهای دخیل در این مداخله، تمامی مراحل «مسئولیت حمایت» را به خوبی، طی نمودند؛ آنها هر شش معیار لازم برای بکارگیری نیروهای مسلح را دقیقا بررسی کردند. این دولتها همۀ بررسی های لازم را انجام دادند، اما در مرحلۀ اجرای واقعی «مسئولیت حمایت» واماندند. و این دقیقا همان جایی بود که ما شکست خوردیم.

¦ این بیزاری نسبت به استفاده از عبارت «مسئولیت حمایت» از کجا نشات می­گیرد؟

¦ اگر به سیاستهای دولت کانادا، بعنوان یک مثال، نگاه کنید، خواهید دید که این دولت، در حال حاضر، مصمم به ترویج و تثبیت سیاست انطباقِ تامِ اقدامات خارجی با منافع مسلم ملی است. ممکن است دولت کانادا در برخی موارد، مقادیری پول، صرف اهداف بشردوستانه کرده باشد، اما به هیچ وجه مایل به مداخلۀ عمیق در مسائل فراملی نیست. لذا، عبارت «مسئولیت حمایت» – و تمامی مفاهیم و اهداف مرتبط با آن – از گفتمان همۀ محافل سیاسی در کانادا، حذف شده است. کانادا تنها درصورتی مداخله می کند که اطمینان حاصل نماید ایالات متحده و یا «ناتو» نیز مداخله خواهند کرد. و خارج از این چارچوب، کانادا خود را درگیر نخواهد نمود.

سایر قدرتهای ردۀ میانی – حتی قدرتهای کوچک اروپایی، همچون هلند – نیز چنانکه باید از «مسئولیت حمایت»، سخن نمی گویند، چراکه مناظره و اختلاف بر سر “دکترین غالب عصر حاضر” در این کشورها همچنان داغ و زنده است. «دکترین مسئولیت حمایت»، مفهوم «حاکمیت» را در کلیت آن، متحول ساخته، و وصف «اطلاق» آن را زائل نموده است. «مسئولیت حمایت» ممکن است این کشورها را وارد سناوریوهایی کند، که به هیچ وجه خواهان ورود به آنها نیستند. بنابراین، با توجه به ملاحظات مزبور، دولتهای بسیاری مایل به پذیرش بی چون و چرای این دکترین نیستند؛ پذیرشی که تعهدات بین المللیِ ماجراجویانه ای را به آنها تحمیل خواهد کرد. اما باید به یک نکته توجه داشت، و آن اینکه همۀ دولتها خواهان گشایش فضایی برای ابراز وجود و مانور هستند، و بهتر است از خود بپرسیم اگر عملیات «ناتو» در لیبی، مبتنی بر دکترین «مسئولیت حمایت» نبود، پس مبنای آن چه چیز دیگری می­توانست باشد؟

¦ آیا شما موافق سرنگونی قذافی بودید؟

¦ خیر.

¦ چرا؟

¦ به این دلیل که سرنگونی او باعث شد تا ما با تمام ضعف هایمان روبرو شویم. ما باید از آغاز عملیات، طرحها و نقشه های پیشبینانه می داشتیم، ازجمله طرحهایی برای افزایش فشار نظامی، جهت پیاده سازی نیروهایی زمینی و بدست گیری کنترل اوضاع، که متاسفانه چنین نشد. دلیل این عدم پیش بینی، این بود که همۀ دولتهای شرکت کننده در عملیات لیبی، معتقد بودند که دولتمردی، نفرت انگیزتر از قذافی وجود ندارد؛ آنقدر نفرت انگیز که عملیات در لیبی، ارزش پیاده کردن نیروی زمینی را ندارد. لذا، تنها وظیفۀ عملیات، هرچه زودتر خلاص شدن از شر قذافی، تعریف شده بود. در نتیجه، هیچ سازوکاری در چارچوب «مسئولیت حمایت» در «شورای امنیت» و «ناتو» دیده نشده بود تا لیبی را از در غلتیدن به وضعیت فاجعه بار کنونی در «دوران پساقذافی»، باز دارد.

¦ به اعتقاد شما مشکل در کجاست؛ آیا عرصۀ روابط بین الملل، دچار کمبود هوش سیاسی است یا اراده و شهامت لازم برای انجام مداخلات موفقیت آمیز در چارچوب دکترین «مسئولیت حمایت» وجود ندارد؟

¦ به باور من، دوران پس از «جنگ سرد»، نیازمند تئوری ها، دکترین ها و در یک کلام، “قواعد جدید بازی” است. دکترین «مسئولیت حمایت» می تواند یکی از این قواعد جدید بازی باشد. به هر حال، من بر این باورم که در عصری به سر می بریم که بلوغ سیاسی چندانی در عرصۀ بین المللی بمنظور پیاده سازی این دکترین در مواقع لازم وجود ندارد. رُک بگویم، این مفهوم فراتر از حد فهم رهبران کنونی جهان ماست. رهبران کنونی دولتهای بزرگ به اندازۀ کافی با شیوه های اجرای این دکترین، آشنایی ندارند. عصر کنونی، تشنۀ ظهور نسل جدیدی از رهبران سیاسی است، رهبرانی که خطرپذیری داشته و در عین حال، انعطاف پذیر باشند؛ رهبرانی که از خلاقیت، بی بهره نبوده و ضمنا فروتن باشند.

¦ آیا وضعیت کنونی در سوریه، یک مورد «مسئولیت حمایت» است؟   

¦ عمیقا معتقدم که چنین است؛ اما پرسش مهم این است که آیا واقعا امکان اجرای این دکترین در شرایط کنونی سوریه فراهم است؟ سوریه شرایط پیچیده ای دارد. بزرگترین مشکل در آن کشور، پیچیدگی در تشخیص جمعیتی است که نیازمند کمک می باشد. بعلاوه، نیروهای متخاصم، آنقدر در جنگهای شهری درگیر شده اند که فرونشاندن کامل این آتش، مستلزم بکارگیری صدها هزار نیروی نظامی است. و مهمتر از همه اینکه هیچ اقدامی، فاجعه آمیزتر از مقابلۀ نظامی در مناطق مسکونی و شهری نیست!

با توجه به این واقعیات، باید مناطقِ به شدت امنی برای جمعیت غیرنظامی ای که تاکنون درگیر جنگ نشده یا موفق شده اند خود را به «اردوگاههای آوارگان داخلی» برسانند، فراهم شود. درواقع، می توان با ایجاد کمپهای بیشتر برای آوارگان داخلی از سرازیر شدن جمعیت بی شمار “پناهجویان” به کشورهای همسایه و اروپایی جلوگیری کرد.

لذا، در رابطه با سوریه، شخصا بیشتر طرفدار حفاظت گسترده تر و بابرنامه تر از جمعیت غیرنظامی – حتی در زمینۀ سربازگیری از آنها –  در برابر نیروهای متخاصم هستم تا مداخلۀ نظامی خارجی.

¦ بنابراین، معتقدید مداخلۀ نظامی در سوریه، چه در شرایط فعلی و چه در آینده، تنها نتیجۀ عکس خواهد داشت؟ 

¦ معتقدم که اگر مداخله با هدف توقف کامل مخاصمات صورت گیرد، تنها اتلاف تسلیحات و منابع است. و اگر مداخله با هدف کاستن از میزان خشونت، انجام شود، چیزی نخواهد بود جز اتلاف زمان. تلفات جانی و مالیِ چنین مداخلۀ خارجی ای، بسیار زیاد خواهد بود. فاجعه آمیزتر اینکه نیروهای مداخله گر هرگز منابع لازم، چه به لحاظ تعداد و چه کیفیت، جهت اجرای سناریوی تثبیت اوضاع را نخواهند داشت.

¦ ما دربارۀ لیبی و سوریه سخن گفتیم؛ آیا کشور و منطقۀ دیگری هم وجود دارد که به باور شما یک مورد اضطراریِ «مسئولیت حمایت» باشد و یا در آیندۀ نزدیک یا دور به چنین موردی تبدیل شود؟

¦ موردی که فکر میکنم مدتهاست در لیست انتظار قرار دارد، و خود شخصا با آن در ارتباط بودم – و قطعا یک مورد «مسئولیت حمایت» محسوب می­شود – مورد «دارفور» در سودان است. آنقدر به این مورد، بی توجهی شده که دیگر در حال فراموشی است. دولت سودان در آن منطقه همچنان به حال خود رها شده تا با سود جستن از «بی کیفرمانی»، هرآنچه می خواهد با جمعیت غیرنظامی انجام دهد. منطقۀ نفت خیز «أبيي» (Abyei) در مرکز سودان، یکی دیگر از مناطقی است که در آیندۀ نزدیک به یک مورد «مسئولیت حمایت» تبدیل خواهد شد. هر لحظه امکان دارد آتش جنگ در این منطقه با شلیک گلوله ای، شعله ور شود.

اما مورد کنگو، وخیم ترین وضعیت موجود است. وضعیتی که یک کشور در سراشیبی کامل سقوط و نابودی قرار دارد. دولت کنگو عملا این کشور را رها کرده تا عرصۀ زورآزمایی نیروهای متخاصم مختلف باشد. نیروهایی که هریک به جریان فکری، سیاسی، قومی و دینی متفاوتی وابسته اند. وضعیت کنونی کنگو من را به یاد ماههای پیش از بروز فاجعۀ نسل کشی در روآندا و برخورد دو قوم «هوتو» و «توتسی» می اندازد. برخوردی که صرفا مبتنی بر تعاریف متضاد از منافع نبود، بلکه بیش از هرچیز، برخوردی “ایدئولوژیک” بود. البته، هم اکنون، «سازمان ملل متحد» در حال اجرای طرح جدیدی برای صلح است – ازجمله طرح ایجاد صلح از طریق بکارگیری «نیروهای واکنش سریع»؛ نیروهایی که تنها بدنبال جنگجویان می روند و آنها را سرکوب می کنند. اما همچنان این پرسش مطرح است که آیا این نیروها از افراد شایستۀ این کار تشکیل شده اند یا خیر؟ امکان استفاده از این نیروها هرچند وسوسه انگیز است، اما در هر صرت، به نظر نمی رسد که در باتلاق کنگو از کارآمدی لازم برخوردار باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.